![]() |
![]() |
|
| یه یادگاری از خاطره های ما برای تو که بهترینی |
|
اگه تو یه همسری داشتی که وقتی پیشت خوابیده بود اگه همون همسرت همیشه صبحها که از خواب پا می شد با دست و روی نشسته و چشمهای خوابالو خوابی که دیشب دیده بود رو واست تعریف می کرد . . . اونوقت از اینکه پیشش خوابیده بودی چه احساسی پیدا می کردی؟!؟
پ.ن: دیشب خواب دیدم کلی عروسک دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 دی1387ساعت 14:43 توسط حنا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دوسجون اولین اسمیه که واست انتخاب کردم.
اینجا حرفهایی را که برای نگفتن دارم ، می نویسم. برای دوسجونی که بعدها همسرم شد. |
|
RSS
|