تبليغاتX
Lilypie دوسجون - آرزوهایت را یادداشت کن!
یه یادگاری از خاطره های ما برای تو که بهترینی

شنیدی میگن: (( آرزوهایت را یادداشت کن و از خدا بخواه ، خدا یادش نمیره اما تو ممکنه فراموش کنی آنچه امروز داری ، آرزوی دیروزت بود)) اینه حال روزه این روزهای من. حالا من در میان آرزوهای برآورده شده خودم هستم و همه سعیم اینه که فراموش نکنم چقدر می خواستمشون و حسابی لذت ببرم. می دونم اگه یه روز برسه که دیگه آرزویی نداشته باشم ، وقت مردنمه و واسه همین هنوز کلی آرزو دارم که باید بهشون برسم.

اینروزها تو درگیر دو تا کار هستی که باید تا آخر سال انجام بشه و خوشبختانه هر دوتاش کار خیره. من هم درگیر دو تا که اونها هم خیره و دومیش تلاش جهت دور ریختن چربی های اضافی بدن مبارک می باشد. فرق کارهای من با تو اینه که اولیش بعد از عید تازه قراره رسماً شروع بشه ( به امید موفقیت در دوره آموزشی پیش از عید!) و دومیش هم به علت کثرت انباشتگی حالا حالاها ادامه خواهد داشت.

این روزها روزهای خوب زندگیمون هستند. حدود یه ماه پیش بهت قول دادم که مثه دوران دوستیمون رفتار کنم و هرچند که می دونستم گله تو جدی نیست اما خودم دلم می خواست یه بازنگری داشته باشم به روزهایی که گذروندیم. به کارهای خوبمون و به اشتباههای احتمالی. فکر کنم تونستم دم اشتباهم رو بگیرم و تنشهای کمی که توی خونمون بود رو کمتر و کمترش کنم. اینکه همدیگه رو بینهایت دوست داریم ، شکی درش نیست اما رفتار صحیح متقابل ضامن قشنگی زندگیمونه. زندگی هم مثه ماهی ها ، مثه گلدونها و مثه باغچه نیاز به رسیدگی و اصلاح داره. دوست دارم هرچه پیش میره بهتر و خوشگل تر و شیرینتر بشه.

اسفند ماه رو خیلی دوست دارم برعکس تعطیلات عید که به نظرم دوستداشتنی نیست. دارم فکر می کنم امسال کمی بیشتر از پارسال به خونه تکونی بپردازم و یه خونه تکونی واقعی انجام بدم. اونوقت تو ذوق کنی و بگی شدی یه خانوم خونه واقعی.

آره عسلی این روزها با داشتنت به اندازه همه دنیا خوشبختم و الان همون حال رسیدن به آرزوهام رو دارم. البته واسه رسیدن به باقی آرزوهام همراهی تو رو لازم دارم گلم.

 

پ.ن: هیچوقت فراموش نمی کنم که داشتنت آرزوی روز و شبم بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 14:42  توسط حنا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دوسجون اولین اسمیه که واست انتخاب کردم.
اینجا حرفهایی را که برای نگفتن دارم ، می نویسم.
برای دوسجونی که بعدها همسرم شد.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
پیوندها
وقایع اتفاقیه - آریانا
من و همسرم عاشقانه همدیگر را دوست داریم - صمیم
تو را به خاطر خاطره ها دوست دارم - الهه
گیلاس خانومی هستم - گیلاسی
من و ام اس - ویولت
از قلب کویر - مرجان
خیاط باشی
دانه پنهان کن به کلی دام شو - مریم
دل نوشته های یک مادر و برادر کوچکترش - مهربانو
یادداشتهای یک دختر ترشیده - آنی
داستان زندگی من - نهال
یه جای دنج - خانوم خونه
ساروی کیجا - مهروش
عسل خانوم - عسل
دوشس - آنا
مثل زندگی من - لی لی
منتظر کفشدوزک نازم هستم - سمیرا
ترمه های رنگی مادربزرگ - نسرین
زندگی گیسو - گیسو
زندگی یک زن شوهر مرده
دل نوشته های ساچلی - ساچلی
آشیانه عشق من و آقای همسر - عسل بانو
لینک های جالب
مطبخ خاله خانوم-خاله خانوم
دفتر خاطرات - نازی
لگندراز - لنگدراز
نیمکت چوبی - نیمکت نشین
روزمرگيهاي من - شيرين
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM