![]() |
![]() |
|
| یه یادگاری از خاطره های ما برای تو که بهترینی |
|
سلام دردونه. دیگه چیزی تا پایان سال نمونده و ما سخت درگیر کارهای عید هستیم یه چیز جالب که باید بگم این بود که دیشب از جاهایی که خرید کردیم دو جا می خواستن ازمون پول بیشتری بگیرن عجب روزگاری شده پسری. اما خب ، خوبیهای زیادی هم داره که ما با اون خوبی ها زندگی می کنیم. مثه اینکه من دیشب یه کیف خریدم و خوشحالم چون خیلی دلم یه کیف دستی نو می خواست دیشب که اومدیم خونه و تو رفتی سر کار (شیفت شب) ، من حسابی خسته بودم خیلی دوستت دارم و بزرگترین خوشبختی من در کنار تو بودنه ، گلم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 7:4 توسط حنا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دوسجون اولین اسمیه که واست انتخاب کردم.
اینجا حرفهایی را که برای نگفتن دارم ، می نویسم. برای دوسجونی که بعدها همسرم شد. |
|
RSS
|